X
تبلیغات
رایتل

"و مریم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا..."

این آیه عطف است به جمله"امرأت فرعون"، و تقدیرش این است که: "و ضرب الله مثلا للذین امنوا مریم... ـ خداوند مریم را مثل زده براى کسانى که ایمان آورده‏اند...".

در خصوص مریم (ع) مى‏بینیم که به نام مبارکش تصریح نموده، ولى درباره همسر فرعون چنین کارى نکرد، اصولا در قرآن کریم جز مریم نام هیچ زنى برده نشده، تنها آن جناب است که در حدود بیست و چند سوره و در سى و چند آیه نام او را برده است.

"التى احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا" ـ در این قسمت از آیه مریم را به خاطر عفتش مى‏ستاید، و ستایش مریم (ع) در قرآن کریم  مکرر آمده، و شاید این به خاطر رفتار ناپسندى باشد که یهودیان نسبت به آن جناب روا داشته، و تهمتى باشد که ایشان به وى زدند، و قرآن کریم در حکایت آن مى‏فرماید: "و قولهم على مریم بهتانا عظیما" (1) و در سوره انبیاء هم نظیر این قصه آمده مى‏فرماید: "و التى احصنت فرجها فنفخنا فیها " (2) .


"و صدقت بکلمات ربها" ـ یعنى مریم کلمات پروردگار خود را که به قول بعضى (3) همان وحى انبیا باشد، تصدیق کرد. بعضى (4) دیگر گفته‏اند: مراد از کلمات خداى تعالى در اینجا وعده و تهدید و امر و نهى خداست. ولى این وجه درست نیست، زیرا بنا بر این، دیگر احتیاج نبود نام کتب خدا را ببرد، چون کتب آسمانى همان وعده و وعید و امر و نهى است.

"و کتبه" ـ منظور از کتب خداى تعالى همان کتبى است که شرایع خداى تعالى در آن است، شرایعى که از آسمان نازل شده، مانند کتاب تورات و انجیل، و اصطلاح قرآن هم در کتب آسمانى همین است، و شاید منظور از تصدیق کلمات پروردگارش و تصدیق کتب خداى تعالى این باشد که مریم (ع) صدیقه بوده، همچنان که در آیه زیر فرموده: "ما المسیح بن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صدیقة" (5) .

"و کانت من القانتین" ـ یعنى مریم از زمره مردمى بود که مطیع خدا و خاضع در برابر اویند، و دائما بر این حال هستند، و اگر مریم (ع) را با اینکه زن  بود، فردى از قانتین خواند با اینکه کلمه مذکور جمع مذکر است، بدین جهت بود که بیشتر قانتین مردان هستند.

مؤید اینکه قنوت به این معنا است. این است که قنوت به همین معنا در آیه‏اى دیگر، در خصوص مریم (ع) آمده، آنجا که ملائکه به حکایت قرآن کریم مریم را ندا داده مى‏گویند: "یا مریم اقنتى لربک و اسجدى و ارکعى مع الراکعین" (6) .

ولى بعضى (7) از مفسرین احتمال داده‏اند مراد از قانتین خصوص قوم و قبیله خود مریم باشد، چون آن جناب از خاندان و از بیتى به وجود آمد که عموما اهل صلاح و طاعت بودند.

ولى این احتمال بعید است، اولا به خاطر وجهى که قبلا ذکر کردیم، و ثانیا به خاطر اینکه آیه شریفه در مقام تعریض به دو تن از زنان رسول خدا (ص) است، و در چنین مقامى مناسب آن است که منظور از قانتین عموم اهل طاعت و خضوع براى خدا باشد.


بحث روایى

در تفسیر برهان از شرف الدین نجفى، و او بدون ذکر سند از امام صادق (ع) روایت کرده که در شان نزول آیه شریفه "ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط..."فرموده: این مثل را خداى تعالى براى عایشه و حفصه زده، که علیه رسول خدا (ص) و در دشمنى با آن جناب دست به دست هم داده، سر او را فاش کردند (8) .

و در مجمع البیان از ابو موسى از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود: از مردان، بسیارى به حد کمال رسیدند، ولى از زنان به جز چهار نفر به حد کمال نرسیدند، اول آسیه دختر مزاحم همسر فرعون، و دوم مریم دختر عمران، و سوم خدیجه دختر خویلد، و چهارم فاطمه دختر محمد (ص) بودند (9) .


و در الدر المنثور است که احمد و طبرانى و حاکم، (وى حدیث را صحیح دانسته)، از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: رسول خدا (ص) فرموده: افضل زنان اهل بهشت، خدیجه  دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد (ص)، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است، و در فضیلت او همین بس که خداى تعالى داستانش را در قرآن براى ما ذکر کرده که گفت: "رب ابن لى عندک بیتا فى الجنة" (10) .

و در همان کتاب آمده که طبرانى از سعد بن جناده روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود : خداى تعالى مریم دختر عمران و همسر فرعون و خواهر موسى را در بهشت به ازدواج من در آورد (11) .


پی‏نوشت‏ها:

1) و بهتان بزرگى که به مریم زدند، سوره نساء، آیه .156

2) و به یاد آور زنى را که دامان خود را از آلودگى به بى‏عفتى پاک نگهداشت و ما از روح خود در او دمیدیم.سوره انبیاء، آیه .91

3و 4) روح المعانى، ج 28، ص .164

5) مسیح پسر مریم غیر از فرستاده‏اى نبود، فرستاده‏اى که قبل از او هم فرستادگانى بودند و مادرش صدیقه و راستگو بود.سوره مائده، آیه .75

6) اى مریم! براى پروردگارت قنوت و سجده کن، و با راکعان رکوع کن.سوره آل عمران، آیه .43

7) تفسیر قرطبى، ج 18، ص .204

8) تفسیر برهان، ج 4، ص .325

9) تفسیر مجمع البیان، ج 10 ، ص .320

10و 11) الدر المنثور، ج 6، ص .246

کتاب: ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 578

نویسنده: علامه طباطبایى




آخرین ارسال ها

    سایر
    • » بازدیدکنندگان: 79189