X
تبلیغات
رایتل

صبر رسول الله الأعظم (صلی الله علیه و آله) در آینه قرآن و روایات

پیامبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد (ص) در طول مسیر زندگی خویش با مصائب و مشکلات زیادی روبرو شدند که بدون صبر و بردباری هرگز نمی توانستند از سد آن همه مشکلات کمر شکن عبور کنند که به بیان نمونه هایی از نقش صبر ایشان می پردازیم : ...

   1- نقش صبر حضرت محمد (ص) در دعوت خویشان به اسلام  برای بیان نقش صبر و بردباری ایشان بهتر است ابتدا داستان دعوت ایشان را بیان کنیم :

   (( هنگامی که خداوند ایشان را مأمور نمود تا خویشاوندان خویش را به آئین خود بخواند1 ، به حضرت علی (ع) دستور داد تا مقداری غذا و شیر تهیه کند آن گاه چهل نفر( به نقل بعضی چهل و پنج نفر) از سران بنی هاشم را دعوت نمود ، وقتی که آنها حاضر شدند از غذا خوردند . ابولهب ( یکی از عموهای پیامبر ) فهمید که مجلس برای دعوت به رسالت پیامبر (ص)تشکیل شده است ( طبق نقل بعضی از مورخین ) دوبار مجلس را به هم زد ، تا بار سوم . هنوز مجلس به هم نخورده بود ، پیامبر (ص) رو به آنها کرد و فرمود : (( ای فرزندان عبد المطلب من از جانب خدا به سوی شما ، مژده دهنده و ترساننده فرستاده شده ام . به من ایمان بیاورید و مرا یاری کنید تا هدایت شوید . ))

   سپس فرمود : (( هیچ کس مانند من برای خویشان خود چنین ارمغانی نیاورده ، من خیر و سعادت دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . آیا کسی هست که با من برادری کند و از دین من پشتیبانی نماید تا خلیفه و وصی من گردد و در بهشت نیز با من باشد ؟ )) سکوت مجلس را فرا گرفت ، دعوت شدگان در فکر فرو رفتند ، ناگهان حضرت علی (ع) ( که حدود سیزده سال داشت ) بر خاست و گفت : (( ای رسول خدا من تو را یاری می کنم )) رسول خدا به او فرمود : (( بنشین ))

   بار دوم گفتار خود را تکرار کرد ، باز حضرت علی (ع) برخاست و گفت : (( من تو را یاری می کنم )) پیامبر (ص) فرمود: (( بنشین ))

   برای بار سوم حاضران را دعوت کرد ، هیچ یک از حاضران به دعوت پیامبر (ص) پاسخ ندادند ، جز حضرت علی (ع) که برای بار سوم نیز برخاست و گفت : (( من تو را یاری می کنم )) در این هنگام پیامبر (ص) فرمود : (( ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی علیکم فاسمعو اله و اطیعوه )) ؛ (( این اشاره به حضرت (ع) ـ برادر و وصی و جانشین من بر شما است ، سخنان او را گوش دهید و از او اطاعت کنید . ))

    حاضران از مجلس برخاستند . در حالی که هرکسی سخنی در رد پیامبر می گفت ، ابولهب در میان جمع تحریک شده و به طور استهزا آمیز رو به ابوطالب کرد و گفت : (( محمد ، پسرت علی را بزرگ تو قرار داد و دستور داد از او پیروی کنی۲ ))

    اینک دو نمونه از مواردی که بیانگر نقش صبر ایشان می باشد :

    الف - پیامبر (ص) برای دعوت خویشان به اسلام میهمانی ترتیب می دهد و به آنان غذا می دهد و به این ترتیب آنان را آمادة شنیدن سخنان خویش می گرداند که این مسئله بیانگر نقش صبر ایشان می باشد زیرا اگر ایشان صبر نمی کرد و در نتیجه از این روش استفاده نمی کرد یقیناً هرگز نمی توانستند آنان را حاضر به شنیدن سخنان خویش بکند .

    ب - علی رغم اینکه ابولهب دو بار به او توهین کرده بود و مجلس او را به هم زده بود باز هم برای بار سوم خویشان نزدیک را دعوت می کند و در نهایت پیام خویش را به آنان می رساند

    ۲- نقش حضرت محمد (ص) در نحوه آشکار کردن دعوتش یکی از مواردی که بیانگر  صبر استقامت حضرت محمد (ص) می باشد نحوة علنی کردن دعوتش می باشد .

    ایشان در کنار کوه صفا ، روی سنگ بلندی رفتند . و با صدای بلند گفتند : (( یا صبا حاه ( عرب این کلمه را به جای زنگ خطر به کار می برد و گزارشهای وحشت آمیز را نوعاً با این کلمه آغار می کند .)) و به این طریق توجه مردم را به خود جلب کردند ، به گونه ای که گروهی از قبایل قریش گرد او جمع شدند ، پیامبر آنان را مخاطب قرار داده و گفت : (( ای مردم هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه (صفا ) دشمنان شما موضع گرفته اند و قصد جان ومال شما را دارند ، آیا مرا تصدیق می کنید ؟ گفتند : آری ، زیرا ما  در طول زندگی از تو دروغی نشنیده ایم . سپس گفت : (( ای گرو قریش ، خود را از آتش نجات دهید من برای شما در پیشگاه خدا ، نمی توانم کاری انجام دهم . من شما را از عذاب دردناک می ترسانم . ))

    سپس افزود : (( موقعیت من همان موقعیت دیدبانی است که دشمن را از نقطة دور می بیند ، فوراً برای نجات قوم خود ، به سوی آنها شتافته و با شعار مخصوصی : (( یا صبا حاه )) آنان را از این پیشامد آگاه می سازد. ))۳

    آری پیامبر در آغار دعوت بر روی قله سنگی می رود و با کلمه یا صبا حاه آنان را مورد خطاب قرار می دهد و به این ترتیب توجه آنان را به سوی خود جلب می کند و با سخنان خویش سعی می کند آنان را آمادة پذیرش دعوت خویش کند که همة اینها بیانگر نقش صبر و استقامت ایشان می باشد .

   ۳- نقش صبر حضرت محمد در برابر تهدیدات قریش از روزی که پیامبر (ص) دعوت علنی خویش را آشکار کرد و حاضر نشد پیشنهادات قریش را بپذیرد توسط آنان مورد تهدید قرار گرفت ، ولی ایشان در پناه صبر و بردباری هرگز از تهدیدات آنان نهراسید و بهترین عکس العمل را در برابر تهدیدات آنان از خویش بروز داد که به بیان  نمونه هایی از آن می پردازیم :

     صبر پیامبر (ص) در برابر تهدید ابوجهل

    ابوجهل یکی از سر سخت ترین دشمنان حضرت محمد (ص) بود . وی در تهدید نامه ای برای آن حضرت نوشت : ای محمد یافته هایی که در مغز توست . مکه را بر تو تنگ کرد و تو را آوارة مدینه ساخت . تا زمانی که این افکار در سر تو باشد ، آواره ات می سازد و به کارهای فاسد کننده وا می دارد ، تا به آنجا برسد که مردم مدینه را هم فاسد کند و به شعلة آتشی که به دست تو افروخته شده در افکند .

    من پایان کار را جز این نمی بینم که قریش برای از بین بردن آثار و دفع ضرر و فتنه ات یکجا بر تو بشورند و تو با مشتی گول خورده ای که گرد تو را گرفته اند ، با آنان ملاقات می کنی از این گذشته کفار مدینه و آنانکه با تو کینة قلبی دارند نیز قریش را کمک خواهند کرد ، زیرا که آنان ، امروز از ترس به تو کمک کرده و از تو پشتیبانی می کنند . اما زمانی که بدانند با هلاکت تو آنان هم هلاک شده و با خانواده هایشان به بدبختی دچار می شوند و آنان و هرکسی همراه آنهاست با فقر و بیچارگی تو بیچاره خواهند شد . دست از یاری تو بر خواهند داشت آنان به خوبی می دانند که گاهی که دشمنان تو چیره شده و بزور در سرزمین آن ها وارد شوند ، میان دوست و دشمن تو فرقی نمی گذارند و آنان را چون تو ریشه کن می سازند . زن و فرزند آنان را اسیر کرده و اموالشان را به غارت می برند ، همان گونه که با زن و فرزند و اموال تو رفتار می کنند . بی تردید کسی که هشدار داده محدودیتی ( برای حمله به تو ) ندارد و آنکه مطلب را روشن گفته و در ابلاغ پیام کوتاهی نکرده است

    این نامه در حالی به پیامبر (ص) و یارانش رسید که با عده ای زیاد از یهود بنی اسرائیل در خارج مدینه جمع شده بودند . چرا که ابو جهل به پیک خود دستور داده بود که در چنین حالتی نامه را بر ایشان بخواند تا مومنین به رسول خدا (ص) را بترساند و به کفار نیز برای شوریدن بر آن حضرت جرأت بخشد .

   رسول خدا (ص) به نامه رسان ابوجهل فرمود : آیا سخنت به پایان رسید و پیام را ابلاغ کردی ؟ گفت : آری آن گاه حضرت به او فرمود جواب را بشنو : همانا ابوجهل مرا به سختیها و مشقتها تهدید می کند و پروردگار جهانیان به من نوید یاری و پیروزی می دهد . البته خبر خداوند درست ترین اخبار و به قبول سزاوارتر است . هنگامی که خداوند حضرت محمد (ص) را یاری کند و بخشش و بزرگواری او شامل حالش باشد . غضب و پشت کردن هیچ کس به او ضرر نخواهد زد .

   به او بگو!  ای ابو جهل تو مطلبی را که شیطان به تو القاء کرده نزد من فرستاده ای و من با آن چه خدای رحمان به خاطرم افکنده به تو پاسخ می دهم . نوزده روز دیگر جنگ میان من و تو بر پا خواهد شد و خداوند تو را به دست یکی از ناتوان ترین یاران من خواهد کشت ، و تو و (عتبه ) و ( شیبه ) و ( ولید ) و فلانی و فلانی و تعدادی از قریشیان را ذکر کرد در حالی که جانتان گرفته شده به چاههای بدر افکنده خواهید شد . از شما هفتاد تن را می کشیم و هفتاد تن دیگر را به اسارت خواهیم گرفت۴ .

      بی شک عکس العمل رسول خدا (ص) و سخنان او حکایت از صبر توصیف ناپذیر وی دارد چنانکه بدون صبر و بردباری نمی توانست این گونه سخنان ، آن هم در شرایطی که یاران چندانی نداشت و ممکن بود هر لحظه توسط مشرکان به قتل برسد بر زبان بیاورد ، سخنانی که بیانگر شجاعت و اعتماد به نفس ایشان است و علاوه بر این اگر نبود صبر و استقامت ایشان خداوند هرگز به او وعدة پیروزی بر آنان را نمی داد و اخبار غیبی را در اختیار او قرار نمی داد .

   4- صبر حضرت پیامبر (ص) در برابر آزارها و اذیتهای قریش

    پیامبر گرامی اسلام همواره از زمانی که دعوت خویش را علنی کرد مورد آزاد و اذیت قرار می گرفتند ولی ایشان بر همه آن آزارها و اذیتها صبر می کردند که به بیان دو نمونه از نقش صبر آن بزرگوار اکتفا می کنیم :

   الف- صبر حضرت محمد در برابر ناسزا گویی ابوجهل

    روزی ابوجهل پیامبر را در صفا دید و به او ناسزا و بد گفت و بیازرد ، رسول گرامی  با او سخن نگفت و راه منزل را در پیش گرفت . ابوجهل نیز به سوی محفل قریش کنار کعبه روانه شد ؛ حمزه که عمو و برادر رضایی پیامبر بود همان روز در حالی که کمان خود را حمایل کرده بود از شکار برگشت . عادت دیرینة او این بود که پس از ورود به مکه پیش از آنکه از فرزندان و خویشاوندان خود دیدن به عمل بیاورد . به زیارت و طواف کعبه می رفت سپس به اجتماعات مختلف قریش که دور کعبه منعقد می گشت سری می زد و سلام و تعارفی میان او و آنها رد و بدل می شد.

    وی همان روز  پس از انجام این مراسم به سوی خانة خدا مراجعت نمود . اتفاقاً کنیز عبدالله بن جدعان که شاهد آزار ابوجهل  به پیامبر بود ؛ جلو آمد و گفت : ابا عماره! ( کنیه حمزه ) ای کاش دقایقی چند در همین نقطه بودی و جریان را آنچنان که من دیدم مشاهده می نمودی و می دیدی که چگونه ابوجهل به برادر زاده ات ناسزا گفت و او را سخت آزار داد

    سخنان این کنیز ، اثر عجیبی بر روان حمزه گذارد ، چنانکه تصمیم گرفت انتقام برادرزادة خود را از ابوجهل بگیرد . لذا از همان راهی که آمده بود بر گشت و ابوجهل را میان اجتماع قریش دید و به طرف وی رفت و بدون اینکه با کسی سخن گوید کمان خود را بلند کرد ؛ کمان شکاری را سخت بر سر او کوفت چنانکه سرش شکست و گفت : ((او ( پیامبر) راناسزا می گویی و من به او ایمان آورده ام و راهی که او رفته است من نیز می روم؛ هرگاه قدرت داری با من ستیزه کن)) ، 

    بی شک صبر و استقامت رسول خدا (ص) بود که به خاطر آن خداوند مدد خویش را مشمول حال وی ساخت و حمزه را مأمور کرد تا انتقام او را از ابوجهل بگیرد ۵.

    ب - صبر حضرت محمد (ص) بر مسلمانان

    به تحقیق یکی از نقش های صبر پیامبر (ص) ، ایجاد روحیة صبر و استقامت در مؤمنان و پیروان ایشان می باشد به گونه ای که پیامبر بزرگوار اسلام را اسوه و الگوی مجسم خویش قرار داده و بر ایمان و اعتقاد خویش پایداری می کردند و تحت هیچ شرایطی از ایمان و عقیدة خویش دست بر نمی داشتند .

    بلال حبشی یکی از این افراد می باشد ، وی غلام امیه بن خلف بود ، امیه وقتی فهمید که غلامش مسلمان شده او را در گرمترین روزها با بدن برهنه روی ریگهای داغ می خوابانید و سنگ بسیار داغ و بزرگی بر سینة او می نهاد و او را مخاطب قرار می داد و می گفت : (( دست از تو بر نمی دارم تا اینکه به همین حالت جان بسپاری و یا از اعتقاد به خدای محمد برگردی و لات و عزی را پرستش کنی ، ولی بلال در برابر آنهمه شکنجه و آزار و اذیت ، گفتار او را با دو کلمه که بیانگر صبر و بردباری توصیف ناپذیر وی بود پاسخ می داد و می گفت : (( احد ، احد )) یعنی خدا یکی است و هرگز به آئین شرک و بت پرستی بر نمی گردم۶.

    آری! به تحقیق اگر پیامبر (ص) در برابر آزارها و اذیتها و مشکلات صبر و بردباری نمی کرد فردی چون بلال در برابر آنهمه شکنجه و آزار و اذیت تسلیم می شد و دست از دین و ایمان خویش بر می داشت .

     5- صبر پیامبر در سنت شکنی

     یکی از مشکلاتی که همة پیامبران بزرگ الهی با آن روبرو بوده اند سنتهای غلطی بود که میان مردم عصرشان رواج داشت ؛ چنانکه نه تنها خود به آن سنتها پایدار بودند بلکه کسی را که سنت شکنی می کرد را مورد سرزنش و توبیخ قرار می دادند .

    در عصر رسول خدا (ص) نیز یکی از رسومات غلط این بود که پسر خوانده را پسر واقعی خویش می دانستند و ازدواج باهمسر سابق وی را نا مشروع و غیر قانونی .

    پیامبر گرامی اسلام (ص) از طرف خداوند مأمور می شود که این سنت غلط را از طریق ازدواج با زینب ، همسر سابق پسر خوانده اش از بین ببرد .

    ایشان با وجود اینکه می دانستند این کار مشکلاتی را بدنبال خواهد داشت و موقعیت اجتماعیشان به خطر خواهد افتاد فرمان خدا را اجرا کردند و خداوند هم به خاطر صبر و استقامت وی بر این سنت شکنی آیه: (( ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبین و کان الله بکل شی علیماً ))۷ ؛ (( محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق او تواند گرفت لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاست و خدا همیشه بر همه امور عالم و آگاه هست )) را نازل کرد و به دفاع از پیامبر و فرمانبر خویش پرداخت .۸

     6- صبر حضرت محمد (ص ) در دفع اختلافات

     یکی از مهمترین خطراتی که جامعه رسول خدا (ص) را تهدید می کرد خطر اختلاف بین جامعه مسلمین بود . زیرا در آن عصر هنوز بقایای تعصبات قبیله ای وجو داشت و لذا صبر برای پیامبر (ص) در آن زمان بسیار مهم بود تا بتواند در پناه آن از ایجاد تفرقه و دودستگی در بین امتش جلو گیری کند که به بیان دو نمونه از آن می پردازیم :

 الف -  صبر پیامبر در از بین بردن اختلافات بین دو قبیله اوس و خزرج 
    قبل از هجرت پیامبر گرامی اسلام به مدینه ، بین طائفة اوس و خزرج در مدینه بیش از صد سال کشمکش و جنگ و اختلاف بود با ورود پیامبر به مدینه ، همة مسلمانان برادر همدیگر شدند و اختلاف و نزاع برطرف شد ولی رسوبات اختلاف در اذهان بعضی همچنان باقی مانده بود و لازم بود که مراقبت کامل نمود تا آتش زیر خاکستر شعله ور نگردد .

    دشمنان اسلام که از اتحاد و انسجام مسلمانان رنج می بردند و آن را عامل نیرو مندی برای پیشروی اسلام می دانستند در صدد بودند از فرصتها برای تجدید اختلاف اوس و خزرج استفاده کنند .

     روزی یکی از پیر مردهای تیره دل و عنود یهودی ، از کنار جمعی از مسلمانان عبور کرد  دید عده ای از دو قبیلة اوس و خزرج که سالها بینشان جنگهای خونین بود ، برادرانه کنار هم نشسته اند و با کمال صفا و مهربانی مجلسی انسی دارند ، از این صحنه ناراحت شد و برای ایجاد اختلاف بین آنان نقشه کشید و به یکی از جوانان یهودی گفت : (( نزد آنها برو و حوادث خونین بغاث ( محل وقوع جنگ اوس و خزرج ) را به یاد آنها بیاور ، و آن حوادث را برای آنها تجدید کن .

    آن جوان با مهارت خاصی آن نقشه را پیاده کرد به طوری که بعضی از دو طایفة اوس و خزرج خاطره های آن جنگها را تجدید کردند و به رخ همدیگر کشیدند ، نزدیک بود کشمکش و اختلاف شدیدی رخ دهد و با دیگر شعله های آتش جنگ زبانه کشد

    این خبر به پیامبر (ص) رسید آن حضرت بی درنگ نزد آنان رفت ، و در پناه صبر و حوصله با اندرزها و گفتارهای مستدل و تکان دهنده به آنها هشدار داد ، و آنها را از خواب غفلت بیدار نمود و توطئه دشمنان را به آنها گوشزد کرد .

     سخنان پیامبر (ص) آن چنان اثر بخش بود که اوس و خزرج ، اسلحه ها را بر زمین نهاده و دست در گردن هم افکنده در حالی که گریه شدید می کردند آشتی کردند . آنها در یافتند نقشه مرموز دشمن در کار بوده که پیامبر (ص) با صبر و حوصله آن نقشه را در نطفه خفه کرد۹ .

    آری پیامبر (ص) با سخنان خویش که حاکی از صبر و حوصله وی بود آنان را متوجه توطئه دشمن که ایجاد اختلاف بود می کند به گونه ای که آنانی را که نزدیک بود خون یکدیگر را بریزند اسلحه هایشان را بر زمین گذاشتند و با چشمانی اشکبار با یکدیگر آشتی کردند و این خود یکی از مهمترین نقشهای صبر می باشد .

    ب - صبر حضرت محمد (ص) در رفع اختلاف بین دو قبیله اوس و خزرج

     روزی ثعلبه بن غنم که از طائفة اوس بود . با اسعد بن زراره که از طائفة خزرج بود ، از روی تعصب فامیلی چنین گفتگو و کشمکش کردند :

    ثعلبه گفت: (( خزیمه بن ثابت (ذوالشهادتین که پیامبر (ص) تنها گواهی او را به جای دو گواهی می پذیرفت و حنظله ( که در جنگ احد شهید شد و فرشتگان بدنش را غسل می دادند ) از ماست و همچنین عاصم بن ثابت و سعد بن معاذ ( از بزرگان اسلام ) از خاندان اوس است. ))

    اسعد گفت : ((چهار نفر از ما در راه تعلیم قرآن ، خدمت بزرگی انجام دادند ، ابی بن کعب ،معاذ بن جبل و زیدبن ثابت ابو زید ، به علاوه سعد بن عباده خطیب و رئیس انصار از ما است))

     این افتخار نمایی . کم کم مسئله را بغرنج کرد و حساسیت آن دو طائفه به جایی رسید که دست به اسلحه برده و در برابر یکدیگر قرار گرفتند ، نزدیک بود که در بین آنها آتش جنگ شعله ور گردد ، خبر به پیامبر (ص) رسید . آن حضرت بی درنگ به محل حادثه آمد۱۰ و خطاب به آنان فرمود : (( ای اهل ایمان از خدا بترسید چنانکه شایسته خدا ترس بودن است تا نمیرید جز به دین اسلام و همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید و نعمت بزرگ خدا را به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او در میان دلهای شما ایجاد الفت کرد ، و به برکت نعمت او برادر شدید ، شما بر گودالی از آتش ( جنگ و نزاع ) بودید ، خدا شما را از آنجا بر گرفت و نجات داد۱۱ )) و به این طریق مردم تحت تاثیر قرار گرفتند و اختلافات را کنار گذاشتند .

      در اینجا نیز نقش صبر پیامبر در از بین بردن اختلاف بین مسلمانان به خوبی آشکار است ؛ پیامبر (ص)  بعد از مطلع شدن از وضعیت ، فوراً به آن محل می رود و با بیانات موثر و پرنفوذ خود که نمایانگر نهایت صبر و بردباری است از وقوع جنگ و در گیری بین دو گروه از مسلمانان جلوگیری می کند .

 



۱. و اندرز عشیرتک الاقربین / شعرا / 214

۲. قصه های قرآن ، محمدی اشتهاردی ،  صص 464 و 465

۳.فروغ ابدیت ، ج ، صص 262 و 263 با اندکی تصرف

۴.به نقل از بحار الانوار ، ج 7 ص 343 / اخلاق نبوی ، صص103 و 104

۵.فروغ ابدیت ، ج 1 صص 272 و 273 فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ، 113 و 114  با اندکی تغییر

۶.فرازهای از تاریخ پیامبر اسلام ، ص 116 و فروغ ابدیت ، ج 1 ، ص 277

۷.احزاب /40

۸.فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ، ص 324 با اندکی تغییر

۹. قصه های قرآن ، محمدی اشتهاردی صص 546 و 547

۱۰.قصه های قرآن محمدی صص 547 و 548

۱۱. آل عمران 102 و 103



آخرین ارسال ها

    سایر
    • » بازدیدکنندگان: 79189